خرید بک لینک
دست روی کیبورد که میبرم، تهش چیزی جز چسناله درنمیآید. میخواهم روزنوشت باشد، میشود دلخوری از آدمها، انتقاد از جامعه هم که همان پخ است، اژدر هم که پیشفرض سیستمش روی گِله و شکایت تنظیم شده و برای

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28


- چشمهای من نزدیکبینه.
- پس منو زیاد از خودت دور نکن.


نوشتههای پراکنده

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

فاخته جانببخش مرا که بلد نبودم تو را داشته باشم. داشتم مزه مزه میکردم شیرینیات را، از لحظهها حظ میبردم، اما تو خواستی جام را سر بکشم. و من مردد ماندم، لکنت زبان گرفتم، حرف در گلویم ماسید. نتوانستم

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

سرد و گرمِ روزگاریسیگارِ قبلِ ناهاریرخوت ظهرِ تابستونرعد و برقای بهاریاضطراب اول مهریه کتاب خالی از شعرپشت خط، تلخه شنیدنحتی آهنگای شادمهرچرند و پرند

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

لش کردهام روی کاناپه. دقت کردهاید که کلمهها میتوانند در عین صداقت، دروغ تحویلتان دهند؟ بی اینکه خودتان هم بفهمید. همین کاناپه که میگویم، یک مبل قهوهای رنگ و رو رفته است، که تازه یک بار هم پارسال

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

گاهی وقتها تعجب میکنم از آدمهایی که حرفهای عاشقانه را مثل نقل و نبات خرج میکنند. مگر میشود به همین راحتی دنیایت شود، یا فدایش شوی. اینکه به سرعت به چنین مرحلهای میرسید که بماند کنار، قضیه وقتی

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

دیدی رفتم و مهم نیستنمرههات هنوز میشن بیستدیدی پول چقدر مهمه!؟رید باید تو «ژورنالیست»!دیدی بیادب بودم من!اهل چت تو شب بودم من!دیدی یه آدم دیگهپشت این دو لب بودم مندیدی غم یکی دو تا نیستفاصله از ما

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

وقتی که اینجا را راه انداختم، پی این نبودم که مخاطب جمع کنم و صفحه پربازدیدی شود؛ قطعا بدم نمیآمد همچین اتفاقی بیفتد، ولی پایهاش روی این موضوع نبود. و نشد. از اسمش بگیر که به نظرم یکی از مسخرهترین

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

غمی نبود؟ ما غم نداشتیم مگر. ما که لابلای سوت و فوران نور چشم باز کردیم. ماجرای غصهها که تعریف کردن ندارد. غم، غم میآورد. میخواهی بچینی روی هم که چه شود. خشت خشتِ دیوار بلندی را بگذاری که نتیجهاش

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

توی راهروی مترو دختری را دیدم که بریده کوچکی از موهای لخت و صافش از زیر شال بیرون افتاده بود. راستش من دلم میرود برای این مدل مو. خوبیاش هم این بود که به نظر نمیرسید از روی عمد این کار را کرده باشد

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:28

صفحه بندی